<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>شمیم انتظار"عطر نرگسانه - موضوعات: "یادداشت ها" یا "مولای مهربانم"</title>
		<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>به قلم خودم</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-11</link>
			<pubDate>00:46:00 +0330 دوشنبه، 13 بهمن 1404</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">یادداشت ها</category>
<category domain="alt">یادداشت ها</category>			<guid isPermaLink="false">633916@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​مهدی جان  روزگار لحظه نویس یاس و غم  های دیروز ، امید و انتظار  امروز و شادی و بهار فرداهایم   هستند. خط به خط ،صفحه  به صفحه ،فصل به فصل کتاب زندگانی خود را می نویسم. فصل اول:فصل غم و یاس با همه سختی ها به پایان رسید . بگذار بگویم  چگونه  شروع شد.؟ آن روزهایی که شیطان مرا در آغوش  خود بر گرفت و دست های سنگین خود را آرام آرام بر سرم کشید مرا به خواب عمیقی فرو برد. خوابی که نامش غفلت بود . آن روزها خانه ی دلم کاروانسرا بود رفت و آمدهایی داشت.  آن روز &amp;#8230; چگونه بازگویش کنم  که با گفتنش تنم می لرزد . آن روز که شیطان تو را از خانه ی دلم بیرون  انداخت .درهای نوازش تو را به رویم  بست . غم  و ناراحتی سراسر وجودم را فرا گرفت . آن وقت  درهای یاس و ناامیدی شیطان  به رویم گشوده شد . آن روزها فراموشت کردم .  نه نه این طور نیست !!! چگونه  می توانستم  تو را فراموش کنم و بی تو روزگار سپری کنم. کار من افسوس خوردن و آه کشیدن و گریستن بود و پیوسته اندیشه ام این بود که چگونه می توانم تو را دوباره  مهمان قلبم کنم؟؟.؟ فصل دوم ادامه دارد . &amp;#8230;  منبع: نوشته شده  طلبه میناب  &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-11&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​مهدی جان  روزگار لحظه نویس یاس و غم  های دیروز ، امید و انتظار  امروز و شادی و بهار فرداهایم   هستند. خط به خط ،صفحه  به صفحه ،فصل به فصل کتاب زندگانی خود را می نویسم. فصل اول:فصل غم و یاس با همه سختی ها به پایان رسید . بگذار بگویم  چگونه  شروع شد.؟ آن روزهایی که شیطان مرا در آغوش  خود بر گرفت و دست های سنگین خود را آرام آرام بر سرم کشید مرا به خواب عمیقی فرو برد. خوابی که نامش غفلت بود . آن روزها خانه ی دلم کاروانسرا بود رفت و آمدهایی داشت.  آن روز &#8230; چگونه بازگویش کنم  که با گفتنش تنم می لرزد . آن روز که شیطان تو را از خانه ی دلم بیرون  انداخت .درهای نوازش تو را به رویم  بست . غم  و ناراحتی سراسر وجودم را فرا گرفت . آن وقت  درهای یاس و ناامیدی شیطان  به رویم گشوده شد . آن روزها فراموشت کردم .  نه نه این طور نیست !!! چگونه  می توانستم  تو را فراموش کنم و بی تو روزگار سپری کنم. کار من افسوس خوردن و آه کشیدن و گریستن بود و پیوسته اندیشه ام این بود که چگونه می توانم تو را دوباره  مهمان قلبم کنم؟؟.؟ فصل دوم ادامه دارد . &#8230;  منبع: نوشته شده  طلبه میناب  </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-11">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-11#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=633916</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>برای شاد بودن، نقشه داشته باش!</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/برای-شاد-بودن-نقشه-داشته-باش-1</link>
			<pubDate>09:51:00 +0330 شنبه، 11 بهمن 1404</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">یادداشت ها</category>
<category domain="alt">یادداشت ها</category>			<guid isPermaLink="false">1045927@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-1595860906394.jpeg?mtime=1595860939&quot;&gt;&lt;img class=&quot;wp-image-292566 alignnone size-full&quot; src=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-1595860906394.jpeg?mtime=1595860939&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;700&quot; height=&quot;700&quot; /&gt;&lt;/a&gt; برای شاد بودن، نقشه داشته باش! این تصور که شادی و غم «خود به خود» و بدون طرح و نقشه سراغ ما می‌آیند، از اساس غلط است. شبیه یک فرمانده‌ی جنگی باش که برای تصرف یک منطقه، چندین نقشه می‌ریزد و حتی در صورت شکست نقشه‌ الف، نقشه ب را عملیاتی می‌کند. برای شاد بودن و فاصله گرفتن از غم و ناراحتی هم باید نقشه و طرح داشته باشی. تفاوت بین آدم شاد و ناشاد در این است که آدم‌های شاد برای شاد کردن خود در شرایط «معمولی» و «بحرانی» نقشه و طرح دارند.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/برای-شاد-بودن-نقشه-داشته-باش-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-1595860906394.jpeg?mtime=1595860939"><img class="wp-image-292566 alignnone size-full" src="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-1595860906394.jpeg?mtime=1595860939" alt="" width="700" height="700" /></a> برای شاد بودن، نقشه داشته باش! این تصور که شادی و غم «خود به خود» و بدون طرح و نقشه سراغ ما می‌آیند، از اساس غلط است. شبیه یک فرمانده‌ی جنگی باش که برای تصرف یک منطقه، چندین نقشه می‌ریزد و حتی در صورت شکست نقشه‌ الف، نقشه ب را عملیاتی می‌کند. برای شاد بودن و فاصله گرفتن از غم و ناراحتی هم باید نقشه و طرح داشته باشی. تفاوت بین آدم شاد و ناشاد در این است که آدم‌های شاد برای شاد کردن خود در شرایط «معمولی» و «بحرانی» نقشه و طرح دارند.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/برای-شاد-بودن-نقشه-داشته-باش-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/برای-شاد-بودن-نقشه-داشته-باش-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1045927</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>بچه های  ماجراجو در جستجوی  گنج (۱) ....</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/در-جستجوی-نقشه-گنج-۱</link>
			<pubDate>18:53:00 +0330 دوشنبه، 1 بهمن 1403</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">یادداشت ها</category>
<category domain="alt">یادداشت ها</category>
<category domain="alt">مولای مهربانم</category>			<guid isPermaLink="false">1698016@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;مولای مهربانم💞 &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;در  بعد از ظهر یکی از روزهای پایانی فصل گرم تابستان  دخترم فاطمه نرجس از خواب بیدار شد &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;خودش را کش و قوس داد  و نشست .. &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;با چشمانش پف شده خمیازه ای کشید و گفت &amp;#8230;🥱&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;مامان حوصله ام سر رفته🥱&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt; دوباره دراز کشید &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;دخترم نخواب  برو یه آبی به دست و صورتت بزن بیا بهت بگم چیکار کنیم😊&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;فاطمه نرجس سرگرمی همیشگی اش نقاشی کاردستی خاله بازی و خیال بافی است  اما بیشتر از همه به نقاشی کشیدن علاقه دارد &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;فاطمه نرجس : خب مامان دست و صورتم شستم حالا بگو چیکار کنم ؟ ❓❓&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;نقاشی &amp;#8230; نقاشی مادر دختری☺️&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;فاطمه نرجس انگار هنوز بی حوصله بود  &amp;#8230;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;با خمیازه جواب داد : فکر خوبیه الان میرم دفتر و رنگ هامو میارم 🥱&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;بعد از چند دقیقه با دفتر نقاشی و جعبه مداد رنگی  ۴۸ رنگ برگشت &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;مداد رنگی سبز و قهوه ای  را برداشت شروع کردیم به کشیدن درخت &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt; ناگهان سرش را بالا برد &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;انگار جرقه ای به ذهنش خورد 🤩🤩&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;از خوشحالی یک کف محکم و یک بشکن زد👏 🤌&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;در حالی که دست روی چانه اش بود 🤔   سرش را آرام  تکان داد&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt; و گفت :&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt; ..آهااا ن مامان یه فکر بکری به ذهنم رسید &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;من :چه فکر بکری  ؟؟&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ادامه دارد &amp;#8230;..&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;به قلم خودم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/در-جستجوی-نقشه-گنج-۱&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​<span style="font-size: 16px;">مولای مهربانم💞 </span> <span style="font-size: 16px;">در  بعد از ظهر یکی از روزهای پایانی فصل گرم تابستان  دخترم فاطمه نرجس از خواب بیدار شد </span> <span style="font-size: 16px;">خودش را کش و قوس داد  و نشست .. </span> <span style="font-size: 16px;">با چشمانش پف شده خمیازه ای کشید و گفت &#8230;🥱</span> <span style="font-size: 16px;">مامان حوصله ام سر رفته🥱</span> <span style="font-size: 16px;"> دوباره دراز کشید </span> <span style="font-size: 16px;">دخترم نخواب  برو یه آبی به دست و صورتت بزن بیا بهت بگم چیکار کنیم😊</span> <span style="font-size: 16px;"> </span> <span style="font-size: 16px;">فاطمه نرجس سرگرمی همیشگی اش نقاشی کاردستی خاله بازی و خیال بافی است  اما بیشتر از همه به نقاشی کشیدن علاقه دارد </span> <span style="font-size: 16px;">فاطمه نرجس : خب مامان دست و صورتم شستم حالا بگو چیکار کنم ؟ ❓❓</span> <span style="font-size: 16px;">نقاشی &#8230; نقاشی مادر دختری☺️</span> <span style="font-size: 16px;">فاطمه نرجس انگار هنوز بی حوصله بود  &#8230;</span> <span style="font-size: 16px;">با خمیازه جواب داد : فکر خوبیه الان میرم دفتر و رنگ هامو میارم 🥱</span> <span style="font-size: 16px;">بعد از چند دقیقه با دفتر نقاشی و جعبه مداد رنگی  ۴۸ رنگ برگشت </span> <span style="font-size: 16px;">مداد رنگی سبز و قهوه ای  را برداشت شروع کردیم به کشیدن درخت </span> <span style="font-size: 16px;"> ناگهان سرش را بالا برد </span> <span style="font-size: 16px;">انگار جرقه ای به ذهنش خورد 🤩🤩</span> <span style="font-size: 16px;">از خوشحالی یک کف محکم و یک بشکن زد👏 🤌</span> <span style="font-size: 16px;">در حالی که دست روی چانه اش بود 🤔   سرش را آرام  تکان داد</span> <span style="font-size: 16px;"> و گفت :</span> <span style="font-size: 16px;"> ..آهااا ن مامان یه فکر بکری به ذهنم رسید </span> <span style="font-size: 16px;">من :چه فکر بکری  ؟؟</span> <span style="font-size: 16px;">ادامه دارد &#8230;..</span> <span style="font-size: 16px;">به قلم خودم </span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/در-جستجوی-نقشه-گنج-۱">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/در-جستجوی-نقشه-گنج-۱#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1698016</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>راه عاشقی قسمت آخر </title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-آخرn</link>
			<pubDate>14:42:00 +0330 سه شنبه، 1 مهر 1399</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">مولای مهربانم</category>			<guid isPermaLink="false">1075511@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img_20200619_021343_185.jpg?mtime=1600798265&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img_20200619_021343_185.jpg?mtime=1600798265&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-300113 alignnone size-full&quot; width=&quot;750&quot; height=&quot;500&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84&quot;&gt;راه عاشقی &amp;#8230;قسمت اول&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85&quot;&gt;راه عاشقی &amp;#8230;قسمت دوم&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85&quot;&gt;راه عاشقی&amp;#8230;قسمت سوم&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مولای مهربانم&amp;#x1f49e;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیاده رویمان تمام شد و بلاخره رسیدم به ماشین &amp;nbsp;&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سوار ماشین شدیم که برگردیم به خانه..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گوشی را از کیفم بیرون آوردم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;رفتم تو واتساپ وضعیت &amp;nbsp;انسیه را مشاهده کردم&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;11 ثانیه فیلمی که از کربلا &amp;nbsp;گرفته بود را دیدم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;از حس وحال پیاده روی اربعین &amp;nbsp;با &amp;nbsp;تشنگی و خستگی با پای دل رسیدم به حال و هوای حرم ..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;با دیدن این 11 ثانیه خاص و تاثیر گزار &amp;nbsp; بال های دلم به پرواز &amp;nbsp;در آمد &amp;nbsp;در صحن بین الحرمین..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در بین شلوغی جمعیت و آدم های ناب &amp;nbsp;..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;غروب خورشید لحظات ملکوتی اذان&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;تلاوت روح نواز قرآن &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قاری با چه صوت زیبا و دلنشینی &amp;nbsp;می خواند آیه 57 سوره فرقان را&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلامًا ..&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;آنان (بندگان رحمن ) به خاطر آن كه صبر كردند، غرفه هاى بهشتى داده مى شوند و در آن جا با تحيّت و سلام گرم روبرو &amp;nbsp;می شوند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;گنبد طلایی حرم &amp;nbsp;حضرت ارباب را دیدم &amp;nbsp;&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;احساس می کردم در &amp;nbsp;قطعه ایی از بهشت روبروی حرم ایستاده ام &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;احساس شعف وشور و حس عجیبی داشتم&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اشک از چشم هاایم &amp;nbsp;جاری شد &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;و مثل ابر بهار گریه کردم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;و با تمام وجودم واحساسم سلام دادم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سلامی با صبوری و عشق&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تا با تحیت و سلام گرم حضرت ارباب روبرو &amp;nbsp;شوم&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;و دلخوشم به اینکه فرمودند : هر آنکه در دل خود یاد ماست زائر ماست&amp;#8230;&amp;#x1f60d;❤️&amp;#x1f339;&lt;br /&gt;
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین&amp;#8230;&amp;#x1f49e;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f339;صلی الله علیک یا ابا عبدالله&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f339;صلی الله علیک یا ابا عبدالله&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f339;صلی الله علیک یا ابا عبد الله&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;التماس دعا&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;اللهم عجل لولیک الفرج 99/7/1&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-آخرn&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img_20200619_021343_185.jpg?mtime=1600798265"><img src="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img_20200619_021343_185.jpg?mtime=1600798265" alt="" class="wp-image-300113 alignnone size-full" width="750" height="500" /></a></p>

<p><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84">راه عاشقی &#8230;قسمت اول</a></p>

<p><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85">راه عاشقی &#8230;قسمت دوم&nbsp;</a></p>

<p><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85">راه عاشقی&#8230;قسمت سوم</a></p>

<p>مولای مهربانم&#x1f49e;</p>

<p>پیاده رویمان تمام شد و بلاخره رسیدم به ماشین &nbsp;&#8230;</p>

<p>سوار ماشین شدیم که برگردیم به خانه..</p>

<p>گوشی را از کیفم بیرون آوردم &#8230;</p>

<p>رفتم تو واتساپ وضعیت &nbsp;انسیه را مشاهده کردم&#8230;&nbsp;</p>

<p>11 ثانیه فیلمی که از کربلا &nbsp;گرفته بود را دیدم &#8230;</p>

<p>از حس وحال پیاده روی اربعین &nbsp;با &nbsp;تشنگی و خستگی با پای دل رسیدم به حال و هوای حرم ..</p>

<p>با دیدن این 11 ثانیه خاص و تاثیر گزار &nbsp; بال های دلم به پرواز &nbsp;در آمد &nbsp;در صحن بین الحرمین..</p>

<p>در بین شلوغی جمعیت و آدم های ناب &nbsp;..</p>

<p>غروب خورشید لحظات ملکوتی اذان&#8230;</p>

<p>&nbsp;تلاوت روح نواز قرآن &#8230;</p>

<p>قاری با چه صوت زیبا و دلنشینی &nbsp;می خواند آیه 57 سوره فرقان را&#8230;</p>

<p>أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلامًا ..<br />
&nbsp;آنان (بندگان رحمن ) به خاطر آن كه صبر كردند، غرفه هاى بهشتى داده مى شوند و در آن جا با تحيّت و سلام گرم روبرو &nbsp;می شوند&nbsp;</p>

<p>&nbsp;گنبد طلایی حرم &nbsp;حضرت ارباب را دیدم &nbsp;&#8230;.</p>

<p>احساس می کردم در &nbsp;قطعه ایی از بهشت روبروی حرم ایستاده ام &#8230;</p>

<p>احساس شعف وشور و حس عجیبی داشتم&#8230;</p>

<p>اشک از چشم هاایم &nbsp;جاری شد &#8230;.</p>

<p>و مثل ابر بهار گریه کردم &#8230;</p>

<p>و با تمام وجودم واحساسم سلام دادم&nbsp;</p>

<p>سلامی با صبوری و عشق&#8230;</p>

<p>تا با تحیت و سلام گرم حضرت ارباب روبرو &nbsp;شوم&#8230;</p>

<p>و دلخوشم به اینکه فرمودند : هر آنکه در دل خود یاد ماست زائر ماست&#8230;&#x1f60d;❤️&#x1f339;<br />
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین&#8230;&#x1f49e;</p>

<p>&#x1f339;صلی الله علیک یا ابا عبدالله&nbsp;</p>

<p>&#x1f339;صلی الله علیک یا ابا عبدالله</p>

<p>&#x1f339;صلی الله علیک یا ابا عبد الله</p>

<p><span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">التماس دعا&nbsp;</span></p>

<p><span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">اللهم عجل لولیک الفرج 99/7/1</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-آخرn">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-آخرn#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1075511</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>راه عاشقی... قسمت دوم</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-دوم</link>
			<pubDate>10:06:00 +0430 شنبه، 15 شهریور 1399</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">به قلم خودم</category>
<category domain="alt">مولای مهربانم</category>			<guid isPermaLink="false">1065340@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84&quot;&gt;راه عاشقی &amp;#8230;قسمت اول&lt;/a&gt; ​&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img-20200907-wa0008.jpg?mtime=1599486486&quot;&gt;&lt;img width=&quot;576&quot; height=&quot;1024&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img-20200907-wa0008.jpg?mtime=1599486486&quot; title=&quot;&quot; class=&quot;alignهیچ كدام size-full wp-image-298179&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #ff0000;&quot;&gt;مولای مهربانم&lt;/span&gt; &amp;#x1f49e;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008080;&quot;&gt;ادامه قسمت اول&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;​گفتم :نه خیلی هم خوبه..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;من که اهل پیاده روی ام.. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یادت هست &amp;nbsp;بعد از ازدواجمان یک شب &amp;nbsp;از خانه تا پارک ولایت پیاده رفتیم و برگشتیم &amp;nbsp;خبر نداشتم پاهام تاول زده بود &amp;#x1f605;..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت :آره یادش بخیر چه زود گذشت صبح &amp;nbsp;زود می رفتیم &amp;nbsp;تو باند فرودگاه پیاده روی و ورزش می کردیم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یادت هست تازه دوچرخه خریده بودم بردیم تو باند فرودگاه &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تا سوار دوچرخه شدی جو گیر شدی تند تند رکاب می زدی هرچی می گفتم بسه بیا پایین &amp;nbsp;گوش ات بدهکار &amp;nbsp;حرفام نبود &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفتم: آره آره &amp;nbsp;خیلی کیف کردم آخرشم با زانو خوردم زمین &amp;nbsp;اینقدر حالم بد شد که &amp;nbsp; استفراغ کردم و با پای زخمی لنگ لنگان رفتیم خونه &amp;#8230;.&amp;#x1f648;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا آن روزها چه زود &amp;nbsp;گذشت روزهای قبل از آمدنم به حوزه &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آن روزها &amp;nbsp;تو را &amp;nbsp;خیلی نمی شناختم &amp;nbsp;و سرگرم زندگی ام بودم &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا ممنون &amp;nbsp;که انتخابم کردی و من شدم یک طلبه&amp;#x1f60d; &amp;nbsp; &amp;#8230; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;با آمدنم به حوزه &amp;nbsp;تازه تو را پیدا کردم..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تازه با عشق زندگی کردم&amp;#8230; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حضورت را در زندگیم جور دیگری احساس کردم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در نفس به نفس لحظه هایم ..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در بند بند ثانیه هایم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در ضربان قلبم&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;و إِنّي قِد رأِيتُ الحُريَةَ في زِنزانَةِ قلبِك&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#8221; وَ مَن آزادى را ؛در حصارِ قَلبَت احساس كردم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f49e;ادامه دارد&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;99/6/15&amp;#8230;اللهم ارنی الطلعه الرشیده&amp;#x1f932;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-دوم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84">راه عاشقی &#8230;قسمت اول</a> ​</p>

<p><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img-20200907-wa0008.jpg?mtime=1599486486"><img width="576" height="1024" alt="" src="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/img-20200907-wa0008.jpg?mtime=1599486486" title="" class="alignهیچ كدام size-full wp-image-298179" /></a><br />
<span style="font-size: 14pt; color: #ff0000;">مولای مهربانم</span> &#x1f49e;</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #008080;">ادامه قسمت اول&#8230;</span></p>
<p>​گفتم :نه خیلی هم خوبه..</p>

<p>من که اهل پیاده روی ام.. &nbsp;</p>

<p>یادت هست &nbsp;بعد از ازدواجمان یک شب &nbsp;از خانه تا پارک ولایت پیاده رفتیم و برگشتیم &nbsp;خبر نداشتم پاهام تاول زده بود &#x1f605;..</p>

<p>گفت :آره یادش بخیر چه زود گذشت صبح &nbsp;زود می رفتیم &nbsp;تو باند فرودگاه پیاده روی و ورزش می کردیم &#8230;.</p>

<p>یادت هست تازه دوچرخه خریده بودم بردیم تو باند فرودگاه &#8230;</p>

<p>تا سوار دوچرخه شدی جو گیر شدی تند تند رکاب می زدی هرچی می گفتم بسه بیا پایین &nbsp;گوش ات بدهکار &nbsp;حرفام نبود &#8230;</p>

<p>گفتم: آره آره &nbsp;خیلی کیف کردم آخرشم با زانو خوردم زمین &nbsp;اینقدر حالم بد شد که &nbsp; استفراغ کردم و با پای زخمی لنگ لنگان رفتیم خونه &#8230;.&#x1f648;</p>

<p>آقا آن روزها چه زود &nbsp;گذشت روزهای قبل از آمدنم به حوزه &#8230;</p>

<p>آن روزها &nbsp;تو را &nbsp;خیلی نمی شناختم &nbsp;و سرگرم زندگی ام بودم &nbsp; &nbsp;&#8230;.</p>

<p>آقا ممنون &nbsp;که انتخابم کردی و من شدم یک طلبه&#x1f60d; &nbsp; &#8230; &nbsp;</p>

<p>با آمدنم به حوزه &nbsp;تازه تو را پیدا کردم..</p>

<p>تازه با عشق زندگی کردم&#8230; &nbsp;</p>

<p>حضورت را در زندگیم جور دیگری احساس کردم &#8230;</p>

<p>در نفس به نفس لحظه هایم ..</p>

<p>در بند بند ثانیه هایم &#8230;.</p>

<p>در ضربان قلبم&#8230;</p>

<p>و إِنّي قِد رأِيتُ الحُريَةَ في زِنزانَةِ قلبِك</p>

<p>&#8221; وَ مَن آزادى را ؛در حصارِ قَلبَت احساس كردم</p>

<p>&#x1f49e;ادامه دارد&#8230;</p>

<p>99/6/15&#8230;اللهم ارنی الطلعه الرشیده&#x1f932;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-دوم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-دوم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1065340</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>راه عاشقی... قسمت اول</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-اول</link>
			<pubDate>23:55:00 +0430 سه شنبه، 11 شهریور 1399</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">به قلم خودم</category>
<category domain="alt">مولای مهربانم</category>
<category domain="alt">دلنوشته</category>			<guid isPermaLink="false">1063558@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/_-_-_-48.jpg.jpeg?mtime=1599021615&quot;&gt;&lt;img class=&quot;wp-image-297605 alignnone size-full&quot; src=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/_-_-_-48.jpg.jpeg?mtime=1599021615&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;480&quot; height=&quot;480&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt; مولای مهربانم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;?&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عصر روز پنج شنبه با همسرم رفتیم بازار &amp;#8230; میخواستم برای خودم چرخ خیاطی بخرم &amp;#8230; با رعایت پروتکل های بهداشتی رفتیم تو مغازه.. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرخ خیاطی مارشال نو نداشت &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای فروشنده گفت: چرخ خیاطی دسته دوم داریم شما انتخاب کنید تا هفته دیگه من تعمیرش می کنم بهتون زنگ می زنم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتم:  نه دسته دوم نمیخوام دیگه کجا چرخ خیاطی می فروشند &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت :200 متر جلوتر  کنار ابزار فروشی&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقا چیزی پسند نکردم پولم کافی نبود که چرخ ژانومه بخرم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرخ خیاطی مارشال نو هم که نداشت&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می خواستم با پول هدیه رهبری و حوزه چیزی بخرم که برایم یادگاری بماند &amp;#8230; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ازمغازه  رفتیم بیرون &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماشین آن  دست خیابان پارک بود    &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همسرم گفتم : سعید جان با ماشین بریم بهتر نیست اینجوری مجبوریم 200 متر  دیگه دوباره برگردیم به عقب&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت: مگه بدت میاد با هم دوتایی قدم می زنیم &amp;#8230;☺️&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتم :نه خیلی هم خوبه..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من که اهل پیاده روی ام..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;  ادامه دارد &amp;#8230;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;99/6/12 &amp;#8220;* اللهم ارنی الطلعه الرشیده?&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-اول&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-size: 14pt;"><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/_-_-_-48.jpg.jpeg?mtime=1599021615"><img class="wp-image-297605 alignnone size-full" src="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/_-_-_-48.jpg.jpeg?mtime=1599021615" alt="" width="480" height="480" /></a></span></p>
<p style="text-align: right;"> </p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: 14pt;"><span style="color: #ff0000;"> مولای مهربانم</span></span><span style="font-size: 14pt;"><span style="color: #ff0000;">?</span></span></p>
<p>عصر روز پنج شنبه با همسرم رفتیم بازار &#8230; میخواستم برای خودم چرخ خیاطی بخرم &#8230; با رعایت پروتکل های بهداشتی رفتیم تو مغازه.. </p>
<p>چرخ خیاطی مارشال نو نداشت &#8230;</p>
<p>آقای فروشنده گفت: چرخ خیاطی دسته دوم داریم شما انتخاب کنید تا هفته دیگه من تعمیرش می کنم بهتون زنگ می زنم &#8230;</p>
<p>گفتم:  نه دسته دوم نمیخوام دیگه کجا چرخ خیاطی می فروشند &#8230;.</p>
<p>گفت :200 متر جلوتر  کنار ابزار فروشی&#8230;</p>
<p>آقا چیزی پسند نکردم پولم کافی نبود که چرخ ژانومه بخرم &#8230;</p>
<p>چرخ خیاطی مارشال نو هم که نداشت&#8230;</p>
<p>می خواستم با پول هدیه رهبری و حوزه چیزی بخرم که برایم یادگاری بماند &#8230; </p>
<p>ازمغازه  رفتیم بیرون &#8230;.</p>
<p>ماشین آن  دست خیابان پارک بود    &#8230;</p>
<p>به همسرم گفتم : سعید جان با ماشین بریم بهتر نیست اینجوری مجبوریم 200 متر  دیگه دوباره برگردیم به عقب&#8230;</p>
<p>گفت: مگه بدت میاد با هم دوتایی قدم می زنیم &#8230;☺️</p>
<p>گفتم :نه خیلی هم خوبه..</p>
<p>من که اهل پیاده روی ام..</p>
<p>  ادامه دارد &#8230;.</p>
<p>99/6/12 &#8220;* اللهم ارنی الطلعه الرشیده?</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-اول">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/راه-عاشقی-قسمت-اول#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1063558</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>مامان کاش من جای مرد عرب بودم...</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-مرد-عرب-بودم-n</link>
			<pubDate>08:16:00 +0430 دوشنبه، 16 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">ائمه اطهار (ص)</category>
<category domain="alt">امام زمان (ع)</category>
<category domain="alt">استاد پناهیان</category>
<category domain="alt">مولای مهربانم</category>			<guid isPermaLink="false">1035795@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;​&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;مولای مهربانم? &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;دیروز خانم معلم پسرم در گروه کلاس اول  ب پیام  فرستادند &amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;سلام پسرای گلم&amp;#8230;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; داستان درموردامام رضا(ع )بنویسیدوبرام بفرستید آفرین به شما تافردا عصر بفرستید..&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; به پسرم گفتم : محمدجان  من  سه تا داستان از زندگی امام رضا علیه السلام برات میخونم هر کدام که دوست داشتی خلاصه اش را بنویس&amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;داستان موی پیامبر (ص ) و امام رضا (ع)&amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; text-align: left; font-size: 12pt; line-height: 18pt;&quot;&gt;داستان امام رضا(ع)و آهو. ..&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;داستان امام رضا (ع) و گنجشک &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; این سه داستان زیبا را برایش خواندم &amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;پرسیدم: حالا خلاصه کدام داستان را می نویسی؟؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; گفت:مامان من داستان موی پیامبر رو دوست دارم بنویسم &amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;آقا راستش بخواهید برای خودم هم جالب بود تا حالا نشنیده بودم &amp;#8230;. &lt;a style=&quot;color: #000000;&quot; href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-image--154300095jpeg.jpeg?mtime=1594006980&quot;&gt;&lt;img class=&quot;wp-image-288479 alignnone size-full&quot; style=&quot;float: right;&quot; src=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-image--154300095jpeg.jpeg?mtime=1594006980&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;366&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;خلاصه داستان را نوشت &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;وقتی تمام شد پرسید: مامان این داستان واقعی بود؟؟؟ &amp;#8230;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;گفتم :بله پسرم واقعی بود .. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;گفت :  خوش به حال مرد عرب &amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;پرسیدم چرا ؟؟؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt; گفت :کاش من  جای  مرد عرب بودم خوب پیش امام رفته بود ، صورتشم نورانی شد &amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #000000;&quot;&gt;منم  دوست دارم صورتم نورانی بشه&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt; لبخندی زدم و گفتم :عزیزم صورت تو هم نورانی میشه .. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;✅اگه  همیشه وضو بگیری &amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;✅قرآن بخونی و هدیه به امام زمانت بدی&amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;✅به بزرگتر از خودت احترام بزاری &amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;✅باهمه مهربون و خوش اخلاق باشی  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;✅به حرف خدا گوش بدی&amp;#8230; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;✅و کلی کارهای خوبی که ما رو به امام زمانمون نزدیک  تر می کنه  &amp;#8230;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000; font-size: 12pt;&quot;&gt;✅اونوقت میشی یک پسر امام زمانی که به نور امام زمانت نورانی شدی&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #808000; font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;آقا جانم&lt;/span&gt;?&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دل نور می خواهد تا روشن شود &lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;تا دل شود و نور را در کجا می توان یافت..؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جز در پناه شما&amp;#8230; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;پ.ن.1:&lt;/span&gt;  امام زمان نور مطلق است،نور با ظلمت مناسبتی ندارد..! آن چه بین من و امام‌زمان فاصله می اندازد همین حجاب‌ها وغفلت‌های ظلمانی می باشد.. آیت‌الله‌ناصری&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt; پ.ن.2 :&lt;/span&gt; دوست داشتن آدم‌های بزرگ، انسان را بـزرگ می‌کند و دوست داشتن آدم‌های نورانی به انسان نورانیت می‌دهد. اثر وضعی محبوب، آنقدر زیاد است که آدم باید مراقب باشد مبادا به افراد بی‌ارزش علاقه پیدا کند&amp;#8230; اسـتاد پناهیـان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt; اللهم عجل لولیک الفرج&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-مرد-عرب-بودم-n&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"> </p>
<p style="text-align: right;">​<span style="color: #ff0000;">مولای مهربانم? </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">دیروز خانم معلم پسرم در گروه کلاس اول  ب پیام  فرستادند &#8230; </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">سلام پسرای گلم&#8230;. </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"> داستان درموردامام رضا(ع )بنویسیدوبرام بفرستید آفرین به شما تافردا عصر بفرستید..</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"> به پسرم گفتم : محمدجان  من  سه تا داستان از زندگی امام رضا علیه السلام برات میخونم هر کدام که دوست داشتی خلاصه اش را بنویس&#8230; </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">داستان موی پیامبر (ص ) و امام رضا (ع)&#8230; </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000; text-align: left; font-size: 12pt; line-height: 18pt;">داستان امام رضا(ع)و آهو. ..</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">داستان امام رضا (ع) و گنجشک &#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"> این سه داستان زیبا را برایش خواندم &#8230; </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">پرسیدم: حالا خلاصه کدام داستان را می نویسی؟؟ </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;"> گفت:مامان من داستان موی پیامبر رو دوست دارم بنویسم &#8230; </span></p>
<p><span style="color: #000000;">آقا راستش بخواهید برای خودم هم جالب بود تا حالا نشنیده بودم &#8230;. <a style="color: #000000;" href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-image--154300095jpeg.jpeg?mtime=1594006980"><img class="wp-image-288479 alignnone size-full" style="float: right;" src="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/media/blogs/shamimentezar12/mobile/wp-image--154300095jpeg.jpeg?mtime=1594006980" alt="" width="650" height="366" /></a> </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">خلاصه داستان را نوشت &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">وقتی تمام شد پرسید: مامان این داستان واقعی بود؟؟؟ &#8230;. </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">گفتم :بله پسرم واقعی بود .. </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">گفت :  خوش به حال مرد عرب &#8230; </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">پرسیدم چرا ؟؟؟</span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;"> گفت :کاش من  جای  مرد عرب بودم خوب پیش امام رفته بود ، صورتشم نورانی شد &#8230; </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #000000;">منم  دوست دارم صورتم نورانی بشه&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;"> لبخندی زدم و گفتم :عزیزم صورت تو هم نورانی میشه .. </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">✅اگه  همیشه وضو بگیری &#8230; </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">✅قرآن بخونی و هدیه به امام زمانت بدی&#8230; </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">✅به بزرگتر از خودت احترام بزاری &#8230; </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">✅باهمه مهربون و خوش اخلاق باشی  </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">✅به حرف خدا گوش بدی&#8230; </span></p>
<p><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">✅و کلی کارهای خوبی که ما رو به امام زمانمون نزدیک  تر می کنه  &#8230;. </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000; font-size: 12pt;">✅اونوقت میشی یک پسر امام زمانی که به نور امام زمانت نورانی شدی&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;"><span style="color: #808000; font-size: 12pt;"> </span><span style="color: #ff0000;">آقا جانم</span>?</span></p>
<p>دل نور می خواهد تا روشن شود <span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">تا دل شود و نور را در کجا می توان یافت..؟</span></p>
<p>جز در پناه شما&#8230; </p>
<p><span style="color: #ff0000;">پ.ن.1:</span>  امام زمان نور مطلق است،نور با ظلمت مناسبتی ندارد..! آن چه بین من و امام‌زمان فاصله می اندازد همین حجاب‌ها وغفلت‌های ظلمانی می باشد.. آیت‌الله‌ناصری</p>
<p><span style="color: #ff0000;"> پ.ن.2 :</span> دوست داشتن آدم‌های بزرگ، انسان را بـزرگ می‌کند و دوست داشتن آدم‌های نورانی به انسان نورانیت می‌دهد. اثر وضعی محبوب، آنقدر زیاد است که آدم باید مراقب باشد مبادا به افراد بی‌ارزش علاقه پیدا کند&#8230; اسـتاد پناهیـان</p>
<p><span style="color: #ff0000;"> اللهم عجل لولیک الفرج</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-مرد-عرب-بودم-n">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-مرد-عرب-بودم-n#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1035795</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>مامان کاش من جای مرد عرب بود ...</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-جای-مرد-عرب-بود</link>
			<pubDate>08:05:00 +0430 دوشنبه، 16 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">ائمه اطهار (ص)</category>
<category domain="alt">حضرت محمد(ص)</category>
<category domain="alt">حضرت محمد(ص)</category>
<category domain="alt">امام رضا(ع)</category>
<category domain="alt">امام زمان (ع)</category>
<category domain="alt">استاد پناهیان</category>
<category domain="alt">مولای مهربانم</category>			<guid isPermaLink="false">1035775@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;مولای مهربانم&amp;#x1f49e;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دیروز خانم معلم پسرم در گروه کلاس اول &amp;nbsp;ب پیام &amp;nbsp;فرستادند &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سلام پسرای گلم&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;داستان درموردامام رضا(ع )بنویسیدوبرام بفرستید آفرین به شما تافردا عصر بفرستید&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به پسرم گفتم : محمدجان &amp;nbsp;من &amp;nbsp;سه تا داستان از زندگی امام رضا علیه السلام برات میخونم هر کدام که دوست داشتی خلاصه اش را بنویس&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;داستان موی پیامبر (ص )و امام رضا (ع)&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;داستان امام رضا(ع)و آهو. ..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;داستان امام رضا (ع) و گنجشک &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این سه داستان زیبا را برایش خواندم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پرسیدم حالا خلاصه کدام داستان را می نویسی &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت:مامان من داستان موی پیامبر رو دوست دارم بنویسم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا راستش بخواهید برای خودم هم جالب بود تا حالا نشنیده بودم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;خلاصه را نوشت وقتی تمام شد پرسید مامان این داستان &amp;nbsp;واقعی بود؟؟؟ &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفتم :بله پسرم واقعی بود ..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت : &amp;nbsp;خوش به حال مرد عرب &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پرسیدم چرا ؟؟؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت :کاش من جای &amp;nbsp;مرد عرب بودم خوب پیش امام رفته بود ، صورتشم نورانی شد &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;منم &amp;nbsp;دوست دارم صورتم نورانی بشه&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;لبخندی زدم و گفتم :عزیزم صورت تو هم نورانی میشه ..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اگه &amp;nbsp;همیشه وضو بگیری &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قرآن بخونی و هدیه بدی به امام زمانت &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به بزرگتر از خودت احترام بزاری &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;باهمه مهربون و خوش اخلاق باشی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به حرف خدا گوش بدی&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;و کلی کارهای خوبی که ما رو به امام زمانمون نزدیک &amp;nbsp;تر می کنه &amp;nbsp;&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اونوقت میشی یک پسر امام زمانی که به نور امام زمانت نورانی شدی&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا جانم&amp;#x1f339;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دل نور می خواهد تا روشن شود تا دل شود و نور را در کجا می توان یافت..؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;جز در پناه شما&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پ.ن.1: &amp;nbsp;امام زمان نور مطلق است،نور با ظلمت مناسبتی ندارد..!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آن چه بین من و امام‌زمان فاصله می اندازد همین حجاب‌ها وغفلت‌های ظلمانی می باشد&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آیت‌الله‌ناصری&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پ.ن.2 : دوست داشتن آدم‌های بزرگ، انسان را بـزرگ می‌کند و دوست داشتن آدم‌های نورانی به انسان نورانیت می‌دهد. اثر وضعی محبوب، آنقدر زیاد است که آدم باید مراقب باشد مبادا به افراد بی‌ارزش علاقه پیدا کند..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اسـتاد پناهیـان&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;الهی هب لی کمال انقطاع الیک &amp;#x1f932;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اللهم عجل لولیک الفرج &amp;#x1f932;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-جای-مرد-عرب-بود&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;مولای مهربانم&#x1f49e;</p>

<p>دیروز خانم معلم پسرم در گروه کلاس اول &nbsp;ب پیام &nbsp;فرستادند &#8230;</p>

<p>سلام پسرای گلم&#8230;.</p>

<p>&nbsp;داستان درموردامام رضا(ع )بنویسیدوبرام بفرستید آفرین به شما تافردا عصر بفرستید&#8230;</p>

<p>به پسرم گفتم : محمدجان &nbsp;من &nbsp;سه تا داستان از زندگی امام رضا علیه السلام برات میخونم هر کدام که دوست داشتی خلاصه اش را بنویس&#8230;</p>

<p>داستان موی پیامبر (ص )و امام رضا (ع)&#8230;&nbsp;</p>

<p>داستان امام رضا(ع)و آهو. ..</p>

<p>داستان امام رضا (ع) و گنجشک &#8230;</p>

<p>این سه داستان زیبا را برایش خواندم &#8230;</p>

<p>پرسیدم حالا خلاصه کدام داستان را می نویسی &#8230;</p>

<p>گفت:مامان من داستان موی پیامبر رو دوست دارم بنویسم &#8230;</p>

<p>آقا راستش بخواهید برای خودم هم جالب بود تا حالا نشنیده بودم &#8230;.</p>

<p>خلاصه را نوشت وقتی تمام شد پرسید مامان این داستان &nbsp;واقعی بود؟؟؟ &#8230;.</p>

<p>گفتم :بله پسرم واقعی بود ..</p>

<p>گفت : &nbsp;خوش به حال مرد عرب &#8230;</p>

<p>پرسیدم چرا ؟؟؟</p>

<p>گفت :کاش من جای &nbsp;مرد عرب بودم خوب پیش امام رفته بود ، صورتشم نورانی شد &#8230;</p>

<p>منم &nbsp;دوست دارم صورتم نورانی بشه&#8230;</p>

<p>لبخندی زدم و گفتم :عزیزم صورت تو هم نورانی میشه ..</p>

<p>اگه &nbsp;همیشه وضو بگیری &#8230;</p>

<p>قرآن بخونی و هدیه بدی به امام زمانت &#8230;</p>

<p>به بزرگتر از خودت احترام بزاری &#8230;</p>

<p>باهمه مهربون و خوش اخلاق باشی&nbsp;</p>

<p>به حرف خدا گوش بدی&#8230;</p>

<p>و کلی کارهای خوبی که ما رو به امام زمانمون نزدیک &nbsp;تر می کنه &nbsp;&#8230;.</p>

<p>اونوقت میشی یک پسر امام زمانی که به نور امام زمانت نورانی شدی&#8230;</p>

<p>آقا جانم&#x1f339;</p>

<p>دل نور می خواهد تا روشن شود تا دل شود و نور را در کجا می توان یافت..؟</p>

<p>جز در پناه شما&#8230;&nbsp;</p>

<p>پ.ن.1: &nbsp;امام زمان نور مطلق است،نور با ظلمت مناسبتی ندارد..!</p>

<p>آن چه بین من و امام‌زمان فاصله می اندازد همین حجاب‌ها وغفلت‌های ظلمانی می باشد&#8230;.</p>

<p>آیت‌الله‌ناصری</p>

<p>پ.ن.2 : دوست داشتن آدم‌های بزرگ، انسان را بـزرگ می‌کند و دوست داشتن آدم‌های نورانی به انسان نورانیت می‌دهد. اثر وضعی محبوب، آنقدر زیاد است که آدم باید مراقب باشد مبادا به افراد بی‌ارزش علاقه پیدا کند..</p>

<p>اسـتاد پناهیـان</p>

<p>الهی هب لی کمال انقطاع الیک &#x1f932;</p>

<p>اللهم عجل لولیک الفرج &#x1f932;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-جای-مرد-عرب-بود">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/مامان-کاش-من-جای-مرد-عرب-بود#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1035775</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>ساعت 3 به وقت دلتنگی و چله خراب</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/ساعت-3-به-وقت-دلتنگی-و-چله-خراب</link>
			<pubDate>02:44:00 +0430 پنجشنبه، 18 اردیبهشت 1399</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">مولای مهربانم</category>
<category domain="alt">دلنوشته</category>			<guid isPermaLink="false">989194@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;مولای مهربانم&amp;#x1f49e;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;دیشب حالم خوب نبود &amp;nbsp;کمردرد داشتم ..&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;رفتم دوش گرفتم که صدای گریه مهدی بلند شد وقت خوابش بود &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;رفتم بچه رو شیر بدم و بخوابمونمش ، از فرط خستگی &amp;nbsp;خودم زودتر خوابم برد &amp;nbsp;&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;از خواب که بیدار شدم &amp;nbsp;با دلهره گوشی رو برداشتم &amp;#8230;دل توی دلم نبود خدا خدا می کردم ساعت بیشتر از 24 &amp;nbsp;نباشه &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;خوب آقا اعمال چله را انجام نداده بودم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چشمم به &amp;nbsp;ساعت افتاد ..ساعت &amp;nbsp;3 به وقت دلتنگی و چله ی خراب &amp;nbsp;بود &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;نیم ساعت فقط سکوت &amp;nbsp;تلخ کردم &amp;#8230; آه کشیدم و حسرت خوردم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا تمام چله ها &amp;nbsp;و خاطراتی که با تو داشتم &amp;nbsp;یکی یکی یادم می آمد و اشک می ریختم&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;خیلی دلم گرفته بود و احساس تنهایی می کردم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حالی داشتم که حتی با خودت هم نمیتونستم حرف بزنم &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;با شرمندگی تمام آمدم توی حیاط که فقط نگاهم کنی &amp;#8230;.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;قدم می زدم و گریه می کردم&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp; ذکر می گفتم وبه ماه نگاه می کردم&amp;#8230;..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دلتنگ توام و خیره به ماهم&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چشمم &amp;nbsp;به &amp;nbsp;ستوه &amp;nbsp;آمده &amp;nbsp;از طرز &amp;nbsp;نگاهم&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;او خسته از این منظره اما من بی تاب&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هر شب ز &amp;nbsp;فراق تو &amp;nbsp;پر &amp;nbsp;از &amp;nbsp;ناله &amp;nbsp;و &amp;nbsp;آهم&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f62d;&amp;#x1f62d;&amp;#x1f62d;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اللهم ارنی الطلعه الرشیده&amp;#x1f932;&amp;#x1f3fb;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نوشته شده توسط طلبه میناب&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/ساعت-3-به-وقت-دلتنگی-و-چله-خراب&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">مولای مهربانم&#x1f49e;</span></p>

<p><span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">دیشب حالم خوب نبود &nbsp;کمردرد داشتم ..</span></p>

<p>رفتم دوش گرفتم که صدای گریه مهدی بلند شد وقت خوابش بود &#8230;</p>

<p>رفتم بچه رو شیر بدم و بخوابمونمش ، از فرط خستگی &nbsp;خودم زودتر خوابم برد &nbsp;&#8230;.</p>

<p>&nbsp;از خواب که بیدار شدم &nbsp;با دلهره گوشی رو برداشتم &#8230;دل توی دلم نبود خدا خدا می کردم ساعت بیشتر از 24 &nbsp;نباشه &#8230;</p>

<p>خوب آقا اعمال چله را انجام نداده بودم &#8230;</p>

<p>چشمم به &nbsp;ساعت افتاد ..ساعت &nbsp;3 به وقت دلتنگی و چله ی خراب &nbsp;بود &#8230;</p>

<p>&nbsp;نیم ساعت فقط سکوت &nbsp;تلخ کردم &#8230; آه کشیدم و حسرت خوردم &#8230;.</p>

<p>آقا تمام چله ها &nbsp;و خاطراتی که با تو داشتم &nbsp;یکی یکی یادم می آمد و اشک می ریختم&#8230;</p>

<p>خیلی دلم گرفته بود و احساس تنهایی می کردم &#8230;</p>

<p>حالی داشتم که حتی با خودت هم نمیتونستم حرف بزنم &#8230;.</p>

<p>&nbsp;با شرمندگی تمام آمدم توی حیاط که فقط نگاهم کنی &#8230;.&nbsp;</p>

<p>&nbsp;قدم می زدم و گریه می کردم&#8230;.</p>

<p>&nbsp; ذکر می گفتم وبه ماه نگاه می کردم&#8230;..</p>

<p>دلتنگ توام و خیره به ماهم&#8230;.</p>

<p>چشمم &nbsp;به &nbsp;ستوه &nbsp;آمده &nbsp;از طرز &nbsp;نگاهم&#8230;.</p>

<p>او خسته از این منظره اما من بی تاب&#8230;.</p>

<p>هر شب ز &nbsp;فراق تو &nbsp;پر &nbsp;از &nbsp;ناله &nbsp;و &nbsp;آهم&#8230;&#8230;&nbsp;</p>

<p>&#x1f62d;&#x1f62d;&#x1f62d;</p>

<p>اللهم ارنی الطلعه الرشیده&#x1f932;&#x1f3fb;</p>

<p>نوشته شده توسط طلبه میناب</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/ساعت-3-به-وقت-دلتنگی-و-چله-خراب">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/ساعت-3-به-وقت-دلتنگی-و-چله-خراب#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=989194</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! .....</title>
			<link>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/سلام-بر-شما-به-خاطر-صبر-و-استقامتتان</link>
			<pubDate>02:29:00 +0430 چهارشنبه، 17 اردیبهشت 1399</pubDate>			<dc:creator>طلبه میناب</dc:creator>
			<category domain="main">امام زمان (ع)</category>
<category domain="alt">ماه مبارک رمضان </category>
<category domain="alt">مولای مهربانم</category>
<category domain="alt">دلنوشته</category>			<guid isPermaLink="false">987940@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;مولای مهربانم&amp;#x1f49e;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ماه مبارک رمضان عجیب حال آدم را خوب می کند..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مثل هوای &amp;nbsp;ابری و &amp;nbsp; نم نم باران ..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مثل بوی خاک باران خورده ،نسیم خنک وعطر شکوفه های بهار می ماند &amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آدم دلش می خواهد در این هوای تازه &amp;nbsp;قدم بزند.و &amp;nbsp;نفس بکشد..&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;و چقدر حال آدم خوب می شود نفس کشیدن در شهر رمضان &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شهری پاک &amp;nbsp;که خدا &amp;nbsp;قرآن را بر قلب نازنین پیامبرش نازل کرد &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;درهای &amp;nbsp;آسمان و بهشت را باز &amp;nbsp;کرد ، درهای جهنم &amp;nbsp;را &amp;nbsp;بست &amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;و شیاطین &amp;nbsp;را &amp;nbsp;به غل و زنجیر بست &amp;nbsp;&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در شهر نورانی رمضان جلوه زیبایی از بهشت خداست&amp;#8230;.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;حال آدم ها همه خوب.. حال مناجات و بندگی خدا ،&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;روزه ها بی ریا،&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;نفس ها تسبیح،&amp;#8230;.&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px; line-height: 24px;&quot;&gt;و خواب ها عبادت است&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;اما آقاجان &amp;#8230;:|&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;line-height: 24px; font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;دلم می گیرد در این بهشت &lt;b&gt;خدا&lt;/b&gt; ماه سراسر نور رمضان تو باشی &amp;nbsp;و من در کنار تو نباشم &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دلم می گیرد که هستی و من بدون تو و عطر &amp;nbsp;نفسهای پاک تو ، نفس می کشم&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دلم می گیرد که صوت دلنشین قرآن تو را نمی شنوم &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقا کاش می شنیدم&amp;#8230;.:|&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ &amp;#x1f932;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نوشته شده :توسط طلبه میناب&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/سلام-بر-شما-به-خاطر-صبر-و-استقامتتان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">مولای مهربانم&#x1f49e;</span></p>

<p>ماه مبارک رمضان عجیب حال آدم را خوب می کند..</p>

<p>مثل هوای &nbsp;ابری و &nbsp; نم نم باران ..</p>

<p>مثل بوی خاک باران خورده ،نسیم خنک وعطر شکوفه های بهار می ماند &#8230;.</p>

<p>آدم دلش می خواهد در این هوای تازه &nbsp;قدم بزند.و &nbsp;نفس بکشد..&nbsp;</p>

<p>&nbsp;و چقدر حال آدم خوب می شود نفس کشیدن در شهر رمضان &#8230;</p>

<p>شهری پاک &nbsp;که خدا &nbsp;قرآن را بر قلب نازنین پیامبرش نازل کرد &#8230;</p>

<p>درهای &nbsp;آسمان و بهشت را باز &nbsp;کرد ، درهای جهنم &nbsp;را &nbsp;بست &#8230;&nbsp;</p>

<p>و شیاطین &nbsp;را &nbsp;به غل و زنجیر بست &nbsp;&#8230;</p>

<p>در شهر نورانی رمضان جلوه زیبایی از بهشت خداست&#8230;.</p>

<p>&nbsp;حال آدم ها همه خوب.. حال مناجات و بندگی خدا ،<span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">&nbsp;روزه ها بی ریا،</span><span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">نفس ها تسبیح،&#8230;.</span><span style="font-size: 16px; line-height: 24px;">و خواب ها عبادت است&#8230;</span></p>

<p>&nbsp;اما آقاجان &#8230;:|</p>

<p><span style="line-height: 24px; font-size: 16px;">&nbsp;دلم می گیرد در این بهشت <b>خدا</b> ماه سراسر نور رمضان تو باشی &nbsp;و من در کنار تو نباشم &#8230;</span></p>

<p>دلم می گیرد که هستی و من بدون تو و عطر &nbsp;نفسهای پاک تو ، نفس می کشم&#8230;</p>

<p>دلم می گیرد که صوت دلنشین قرآن تو را نمی شنوم &#8230;</p>

<p>چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن&#8230;</p>

<p>آقا کاش می شنیدم&#8230;.:|</p>

<p>سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ</p>

<p>&nbsp;سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! &#8230;</p>

<p>اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ &#x1f932;</p>

<p>نوشته شده :توسط طلبه میناب</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/سلام-بر-شما-به-خاطر-صبر-و-استقامتتان">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/سلام-بر-شما-به-خاطر-صبر-و-استقامتتان#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://shamimentezar12.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=987940</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
